06 شهريور 1405 - 16:44

گرینلند؛ باج‌خواهی آمریکا و دست‌های خالی اروپا

گرینلند
تهدید‌های آمریکا درباره گرینلند باردیگر نشان داد که اروپا برای دفاع از حاکمیت، امنیت و منافع راهبردی خود همچنان به قدرتی بیرون از قاره وابسته است.
کد خبر : ۱۸۶۲۵۹

به گزارش خبرنگار بین‌الملل ایبنا، گرینلند بخشی خودمختار از پادشاهی دانمارک است؛ دانمارک عضو اتحادیه اروپا نیست، اما عضو ناتو و بخشی از معماری امنیتی غرب محسوب می‌شود. شبکه سی‌ان‌بی‌سی با اشاره به اصرار واشنگتن برای کنترل این جزیره، این سوال را مطرح کرده آیا حاکمیت متحدان اروپایی تا زمانی محترم است که با منافع آمریکا تعارض نداشته باشد؟

واکنش‌هایی که تا کنون از سوی اروپا دیده شده عمدتا محتاطانه، حقوقی و دیپلماتیک بوده است. همین احتیاط، اگرچه از تشدید فوری تنش جلوگیری می‌کند، اما در برابر سیاست فشار و زیاده‌خواهی واشنگتن تصویری از ضعف ایجاد کرده است.

گرینلند؛ آزمون حاکمیت اروپا

گرینلند به دلیل موقعیت جغرافیایی و ذوب یخ‌های مناطق قطبی اهمیت فزاینده‌ای یافته است، زیرا ذوب‌شدن یخ‌ها دسترسی به مسیر‌های کشتیرانی و منابع طبیعی را آسان‌تر کرده و رقابت میان آمریکا، روسیه، چین و کشور‌های اروپایی را شدت بخشیده است.

با این حال، اهمیت راهبردی یک سرزمین نمی‌تواند مبنایی برای نادیده گرفتن حق حاکمیت مردم آن باشد. استدلال امنیتی، در حقوق بین‌الملل مجوز تملک سرزمین دیگران نیست. اگر چنین منطقی پذیرفته شود، هر قدرت بزرگی می‌تواند با اشاره به تهدید‌های امنیتی، تمامیت ارضی همسایگان خود را محل چانه‌زنی قرار دهد.

در این میان موضع رسمی دولت دانمارک و مقام‌های گرینلند بر این اصل استوار بوده است که آینده این سرزمین باید با مشارکت مردم گرینلند تعیین شود. اتحادیه اروپا نیز در اظهارنظر‌های خود بر احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی دانمارک تأکید کرده است؛ اما مشکل در همین‌جا نهفته است: تأکید لفظی بدون هزینه سیاسی و راهبردی، بازدارندگی مؤثری ایجاد نمی‌کند.

واکنش محتاطانه اروپا؛ دیپلماسی بدون اهرم

تاکنون اروپا در برابر فشار‌های آمریکا تنها به بیانیه، تماس‌های دیپلماتیک و تأکید بر اتحاد فراآتلانتیک بسنده کرده است. این رویکرد بر این فرض بنا شده که رابطه با واشنگتن باید به هر قیمتی حفظ شود و اختلاف درباره گرینلند نباید به بحران بزرگ‌تری در ناتو تبدیل شود.

اما چنین سیاستی سه ضعف اساسی دارد:

  • نخست، میان حفظ اتحاد و پذیرش ادعا‌های یک‌جانبه تفاوت وجود دارد. اروپا می‌تواند به همکاری امنیتی با آمریکا ادامه دهد، اما هم‌زمان روشن کند که متحد بودن به معنای واگذاری حق تصمیم‌گیری درباره سرزمین‌های اروپایی نیست.
  • دوم، سکوت نسبی اروپا هزینه سیاسی مطالبه ارضی آمریکا را کاهش می‌دهد. وقتی متحدان واشنگتن از واکنش‌های عملی پرهیز می‌کنند، این پیام منتقل می‌شود که فشار سیاسی و اقتصادی ممکن است نتیجه‌بخش باشد.
  • سوم، واکنش پراکنده کشور‌های اروپایی نشان می‌دهد اتحادیه اروپا هنوز سیاست خارجی و امنیتی یکپارچه‌ای ندارد. دانمارک با مسئله‌ای مواجه است که مستقیماً به حاکمیت سرزمینی آن مربوط می‌شود، اما پاسخ اروپا همچنان میان مواضع ملی، ملاحظات ناتو و محاسبات اقتصادی تقسیم شده است.

ایسلند؛ قربانی فاصله میان امنیت و حاکمیت

ایسلند در این میان موقعیتی ویژه دارد. این کشور ارتش مستقل ندارد، اما در یکی از مهم‌ترین نقاط ارتباطی میان قطب شمال و اقیانوس اطلس قرار گرفته است. بر اساس اسناد ناتو، پایگاه‌ها و زیرساخت‌های نظامی در ایسلند برای نظارت بر مسیر‌های دریایی و تحرکات زیردریایی در شکاف جی‌آی‌یوکی اهمیت دارند.

توافق دفاعی ایسلند و آمریکا در سال ۱۹۵۱، در کنار عضویت در ناتو، ستون اصلی امنیت این کشور بوده است. اما هنگامی که رئیس‌جمهور آمریکا درباره مالکیت یا کنترل سرزمین‌های نزدیک به ایسلند سخن می‌گوید، همان ترتیبات امنیتی که برای حفاظت از این کشور طراحی شده بود، با پرسشی سیاسی مواجه می‌شود: آیا امنیتی که به قیمت کاهش استقلال تصمیم‌گیری به دست آید، همچنان امنیت پایدار است؟

در چنین فضایی، بحث عضویت ایسلند در اتحادیه اروپا دیگر صرفا به یورو، ماهیگیری یا بازار واحد محدود نمی‌شود. این بحث به جست‌وجوی یک لنگر سیاسی و امنیتی در محیطی بی‌ثبات تبدیل شده است.

اتحادیه اروپا؛ بازار بزرگ، قدرت سیاسی کوچک

ایسلند از طریق منطقه اقتصادی اروپا به بازار واحد اتحادیه دسترسی دارد و از طریق شنگن نیز با بخش بزرگی از اروپا پیوند دارد. بنابراین، عضویت کامل، در کوتاه‌مدت الزاماً دگرگونی بنیادینی در مناسبات اقتصادی این کشور ایجاد نمی‌کند.

اهمیت عضویت برای ایسلند بیشتر در حوزه قدرت سیاسی، مشارکت در تصمیم‌گیری و کاهش وابستگی به ترتیباتی است که در آن آمریکا نقش امنیتی غالب دارد. با این حال، اتحادیه اروپا برای تبدیل شدن به چنین لنگری باید از یک بازار مشترک به یک بازیگر راهبردی تبدیل شود.

در حال حاضر، اروپا از یک تناقض رنج می‌برد: از یک سو، درباره استقلال راهبردی، امنیت اروپایی و دفاع مشترک سخن می‌گوید؛ از سوی دیگر، در برابر فشار مستقیم آمریکا بر یک قلمرو اروپایی، با احتیاطی بیش از اندازه رفتار می‌کند. این شکاف میان ادعا و عمل، اعتبار پروژه دفاعی اروپا را تضعیف می‌کند.

ناتو و تناقض امنیتی اروپا

اروپا نمی‌تواند مسئله گرینلند را بدون توجه به ناتو بررسی کند. آمریکا همچنان قدرت نظامی اصلی این پیمان است و بسیاری از کشور‌های اروپایی برای بازدارندگی در برابر روسیه به توانمندی‌های آمریکا نیاز دارند. همین وابستگی، قدرت چانه‌زنی اروپا را محدود می‌کند.

اما وابستگی امنیتی نباید به وابستگی سیاسی مطلق تبدیل شود. اگر اروپا از ترس آسیب دیدن ناتو، هر اختلافی با واشنگتن را پنهان یا کوچک جلوه دهد، در بلندمدت با دو پیامد روبه‌رو خواهد شد:

  • کاهش اعتماد شهروندان اروپایی به توانایی اتحادیه برای دفاع از منافع خود.
  • افزایش انگیزه آمریکا برای آزمودن مرز‌های تحمل اروپا در مسائل دیگر.

به همین دلیل اروپا برای حفظ اتحاد غربی، ببه جای سکوت، به قواعد روشن نیاز دارد و باید روشن کند که ناتو باید اتحاد ایجاد کند نه اینکه چارچوبی برای مشروعیت‌بخشی به فشار بر اعضا و شرکای اروپایی باشد.

مسئله منابع؛ امنیت یا اقتصاد؟

گرینلند دارای ذخایر احتمالی مواد معدنی حیاتی از جمله عناصر نادر خاکی، گرافیت و منابعی است که برای فناوری‌های پیشرفته و انرژی‌های نو اهمیت دارند. رقابت بر سر این منابع، انگیزه‌های اقتصادی را در پس استدلال‌های امنیتی تقویت کرده است.

ایالات متحده و اتحادیه اروپا هر دو نگران وابستگی زنجیره‌های تأمین به چین هستند. اما پاسخ به این نگرانی باید از مسیر سرمایه‌گذاری، توافق با دولت‌های محلی، مشارکت با جوامع بومی و احترام به مقررات زیست‌محیطی انجام شود، نه از مسیر فشار برای تغییر مالکیت یا وضعیت سیاسی سرزمین‌ها.

اگر اروپا در برابر تبدیل حاکمیت به موضوع معامله سکوت کند، در واقع به عادی‌سازی منطق «قدرت هرکس بیشتر است، حق او نیز بیشتر است» کمک خواهد کرد؛ منطقی که با اصول نظم بین‌المللی مبتنی بر قانون در تضاد است. به هر روی بحران گرینلند بیش از آنکه آزمونی برای قدرت آمریکا باشد، آزمونی برای اراده سیاسی اروپاست.

ارسال‌ نظر
captcha